!—Areeeeezo2-->
به او بگویید...
اسمش امید استاما امید به چهامید به کجا ؟وقتی در اوج نداری و تنهایی نعره میزنی کیست که تو را نوازش کند؟کیست که تو را یاد کندکیست که آغوش شودو کیست که مرحم شودمن خسته تر از آنم که حرفی بزنم و دعایی بکنمرنجورتر از آن که بخواهم سری بالا بکنممن از آن پرنده باران خورده خیس، غمگین تر شده امخدایی که وعده بعد هر سختی آسانی داد فقط تا قسمت سختش برای ما نوشتآن قسمت آسان، قسمت ما نشدهمه زندگی درد بودهمه اش اشک بودهمه اش رنج بودنمی دانم کجای این داستان را اشتباه نوشته اندآ
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری
چشمهایم را باز کردم قدمهایم را شمردم و خودم را در آینه دیدم
و اگر تمام می شد چه
و کاش تمام می شد
باید همیشه منتظر یک خداحافظی تلخ باشم
از شدت خوبی دیدن فرار می کنند
ولی تمام نمی شود این قصه ی تلخ
باید حتماً خاکستر شد
باید شد ؟
باید تمام می شد
نخند که دیگر خسته ام از این خنده ی بی معنا
از این حرف های انسان خوار
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری
در میان زمستان و سرمابرف و یخبندانگلی روییده به زیبایی یک رویاقشتگ تر از فرشتهخندان تر از آفتابگردانهمچون بنفشه با طراوتهمچون پرنده شیرین زبانصدایش آواز زندگیقلبش دریای بندگیپاک تر از بارانو درخشنده ت
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری
در میان بهبه ی روزگار و افکار، یافتن یک حال خوب سخت استباید دنبال بهترین ها گشتگاهی خوب ها، آدم ها هستند و گاهی حرف هاو اگر هم بتوانی آدم های خوبی را پیدا کنی که حرف های خوبی می زنند و قلب بزرگی دارند
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری