خرید بک لینک

ای که از کوچه معشوقه ی ما میگذری بر حذر باش که سر می شکند دیوارش

اما نه خبری هست از معشوق و نه از آن کوچه

دلم خوش به یک مطلب و شعر عاشقانه بود که آن هم معشوق ما را رنجاند

و تنها خوشحالم از زمزمه ی قصه ی پرواز

که هر روز با خودم نجوا می کنم کی میرسد این فصل آغاز

نه از آسمان آمده ام و نه از دریا

من خاکی ام، خاکی خاکی

اما آشنایی دارم از جنس پرواز

ققنوسی برخاسته از خاکستر خاموش

با هر آواز ضعیفش من پر می گیرم از این بام

از این بالا می بینم روزهای زیبا را

هر روز بهتر از دیروز و فردا خوشرنگ تر از امروز

شعر من ناله غم و شیدایی نیست

یک پیغام است برای شادابی

پرهای طلایی تو را می بینم و خوشحال تر از هر روزم

امروز معنای تو را بیشتر فهمیدم

من تو را هر روز بالاتر می بینم

پس پرواز کن به اوج از هر زمانی بالاتر

بالهایت رو بگشا با لبخندی عمیق تر

همه آسمان مال توست حتی آن قسمت از سهم من

خستگی هایت هم مال من (اگر خواستی)

پرواز کن ققنوس من، پرواز

برچسب: نویسنده: مهسا حیدری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 18:44

صفحه بندی