کلمه از تو عبور می کند
به سمت بی نهایت
حس نچسب زندگی
طعم گس احساس
روی دیگر منطق
قلبم خالی می شود از تمام شعر بودن
از درک یک حقیقت سخت
به سمت پوچی
به سمت فریادهای بی نفس
بیدار نمی شوم از این کابوس نحس
یاریگری نیست
دعاها به سمت آسمان خالی می روند
خدایی در میان قلبم مرده
حرف هایی پر کشیده
میخواهم پرواز کنم
به سوی سرزمین حقیقت
سرزمین آرمان ها
زمین رویاها
جایی که چشمانم را ببندم و زندگی کنم
نه طلوع باشد نه غروب
نه سردی نه گرمی
نه آب و نه آتشی
ان الله مع الصابرین
ان الله مع الصابرین
ان الله مع الصابرین
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری