چون اونا دنبال یکی بودن که نیمه و گمشده و شونه
وقتی همو پیدا می کنن دنیا براشون گلستون میشه
حالا هم نوبت من و تو شده
از قدیم گفتن آسیاب به نوبت
حالا هم نوبت من و تو شده
من تو رو می خوام و تو منو
میخوام باهات باشم تا ابد
شایدم فراتر از حبس ابد
عشق یه زندونه پر از آزادی
تو منو آزاد کردی
انگشت به انگشت شروع شد دستامو گرفتی
تا که بفهمم اینجا کجاست و من کی ام
من همون زندونیه آزادم
عشق تو قفس نیست ، نفسه نفس
هر روز به عشق تو بیدار میشم تا ته شب
میخوام کنارت باشم تا آخر خط
دقت کردی داریم خدا می شیم ؟
جای خدا ننشستیم اما خدایی می کنیم
قربونش برم که شریک نمی گیره و نداره ، اما هوای بنده هاشو خوب داره
فهمیدی که کیا خسته نمیشن ؟
من و توییم که همو دوست داریم و واسه عشقمون جون می دیم
دوستت دارم 
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدری