خرید بک لینک

به هر گذر که سر زدم خبر نبود از رهگذر آشنا

همه غریبه بودند با این دل بی پناه

دوستی گریزان و عاشقی ویران

ای داد از این خانه ویران

دستم گرفت و بوسه ای زد آن نامهربان

دلم شکست و رفت آن نامهربان

هر آنکس که ماند در راه عاشقی

در خانه تو را زد ای خدای مهربان

من آن مانده در راهم

اما نه از یک راه

من مانده ام از هزار راه ها

بگیر از من این جان را

بده به من آن شراب یار را

بگذار آرام بگیرم در آغوشت

شاید بفهمم حال خوش یک عاشق سینه چاک را

بگذار بمیرم بگذار بمیرم بگذار بمیرم

یک بار برای تو

یک بار برای عشق واقعی

که تو هستی و دیگر نیست غیر تو

برچسب: نویسنده: مهسا حیدری تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:47

صفحه بندی